غرق ترحم گشته این

ثبت شده درتاریخ دوشنبه20آذر1402 بشماره سریال درسایت شعرنو

استوری وپیج شعرغریبه

یکنفرازما نمی پرسد، چراگم گشته ایم

مثل دیوانه بدنبالِ می وخم گشته ایم

بانگاهی خیره شدبرحال وبراحوال ما

اوزما مجنون ترو ما درتلاطم گشته ایم

غرق دریای خیالاتیم وازخود بی خبر

ای عجب ازحالمان غرق توهم گشته ایم

گفته بودندعاشقی ازخودتورابیخودکند

حال ما بنگر دگرلال ازتکلم گشته ایم

تابرای عشق وشادی سوی رندان آمدیم

چون فقیرعاجزی زاروترحم گشته ایم

++==++

خسته ام ازنبودنهایت

کاش میشدقدم بزنم زیرچترآسمان

وچکه چکه بباردباران عشق برمن

تاخیس شودحال وهوای دلم

منی که دفن کردم خاطراتت درسینه

تامصون بماندازگزندنامحرمان

حال زانوخمیده

کلون زدم بردریچه ی بغضم!

که ترک برداشته

وچشم انتظار طی میکندنگاهم

پیچ وخم کوره راهی طویل

که خالی شده ازطراوت عطرتنت

اکنون آبستن دردم

وسقط کرده احساس درونم!

بیا تا بمیرم درتو

قبل ازفناشدنم

s@rv

shereno.com/profile.php?=5531

sheresarv.blogfa.com

مافراری گردیم

ثبت شده 6آذز1402 بشماره سریال درسایت شعرنو

اینستاگرام

زخمه زن سات کمی دورازغم هجران شویم

بین این دریای غصه لحظه ای خندان شویم

بوی باروت وتفنگ پرگشته ددرآغوش شهر

سنگری پیداکنیم باعشق خودپنهان شویم

کی توانیم مرهمی برزخم این چشمان کنیم

یادراین بیغوله ره شادی به دل مهمان کنیم

خستگی هم آنچنان زانوزده برجانمان

کوطبیبی لحظه ای بردردخوددرمان کنیم

مافراری گردیم ازغوغای این شهرفرنگ

دورازاین دردوبلا واین همه آوارجنگ

غم دراین دنیاشده ارزانترازنقل ونبات

جای شادی کن زنیم برجان هم اینگونه چنگ

s@rv

shereno.com/profile.php?=5531

sheresarv.blogfa.com

خنده داردعاشقی

ثبت شده درتاریخ 16 آذر140بشماره سریال درسایت شعرنو

وبلاگ بلاگفا

بادکلمه خانم نسترن باقری پست شداینستاگرام

گرچه دلتنگم نمیپرسدکسی حال مرا

چون ببینندخنده های نارس وکال مرا

روزوشب درفکرفرداها فقط گم گشته ام

کی کجا دانی که پرپر کرده اندبال مرا

گوشه ای کز میکنم شایدکه پیغامی رسد

چون که میداند، دگرازحال واحوال مرا

روبه فالی میکنم، شایدبگویدسرنوشت

غافل ازحافظ، نداندبخت واقبال مرا

میروم تاگم شوم با خاطرات دبش خود

بعدمن شایدبخوانی لحظه ای فال مرا

درمیان آتشم دیگربسوزدجسم وجان

خنده داردعاشقی چون عشق اَمثال مرا

s@rv

shereno.com/profile.php?=5531

sheresarv.blogfa.com

ناگزیریم

4ابان استوری شد و غریبه هم هست

ثبت شده درتاریخ جمعه17 آذز1402 بشماره سریال سایت شعرنو

گرکه میشد غصه ها درکنج دل پنهان کنیم

این لب خشکیده ازغم راکمی خندان کنیم

گوشه ای تا میزدیم فریادودردخفته را

تا کمی هم عشق وشیدای خودعریان کنیم

درخفاگم گشته ایم زانوبه سینه دردبه در

مثل امواج خروشان دل دگر طوفان کنیم

سوروسات ما نداردشوروشوق عاشقی

تاکه رازمانده درعمق گلوسامان کنیم

آنچنان غرقیم میان خاطرات گنگ خود

ناگزیریم بی طبیبان زخم دل درمان کنیم

یا دراین دنیای نافرجام وبی معنای خود

کم دگربرعاشقِ دیوانه ای احسان کنیم

==++==++

رها کردند مرا ازشوروشیدایی

که با غمهای پژمرده، کم شوم درخود!

غریبی لانه کرده روی دوش من

میان کوچه وپس کوچه ها حیران

عجب حال وهوایی دارداین شهر

همه منرا فقط دیوانه میخوانند!

کنون سردرگریبانم دردنیای وانفسا

ودرتنهایی خودشعرمیسازم

ربودند دین وایمانم!

نمیدانم مسجدروکنم یا سوی میخانه

هردوخالی ازعشق وشکوفایی!

برای این دل رسوا وافسرده

که عشق وعاشقی راداده بربادم

s@rv

shereno.com/profile.php?=5531

sheresarv.blogfa.com

4ابان استوری شد و غریبه هم هست

ثبت شده درتاریخ جمعه17 آذز1402 بشماره سریال سایت شعرنو

گرکه میشد غصه ها درکنج دل پنهان کنیم

این لب خشکیده ازغم راکمی خندان کنیم

گوشه ای تا میزدیم فریادودردخفته را

تا کمی هم عشق وشیدای خودعریان کنیم

درخفاگم گشته ایم زانوبه سینه دردبه در

مثل امواج خروشان دل دگر طوفان کنیم

سوروسات ما نداردشوروشوق عاشقی

تاکه رازمانده درعمق گلوسامان کنیم

آنچنان غرقیم میان خاطرات گنگ خود

ناگزیریم بی طبیبان زخم دل درمان کنیم

یا دراین دنیای نافرجام وبی معنای خود

کم دگربرعاشقِ دیوانه ای احسان کنیم

==++==++

رها کردند مرا ازشوروشیدایی

که با غمهای پژمرده، کم شوم درخود!

غریبی لانه کرده روی دوش من

میان کوچه وپس کوچه ها حیران

عجب حال وهوایی دارداین شهر

همه منرا فقط دیوانه میخوانند!

کنون سردرگریبانم دردنیای وانفسا

ودرتنهایی خودشعرمیسازم

ربودند دین وایمانم!

نمیدانم مسجدروکنم یا سوی میخانه

هردوخالی ازعشق وشکوفایی!

برای این دل رسوا وافسرده

که عشق وعاشقی راداده بربادم

s@rv

shereno.com/profile.php?=5531

sheresarv.blogfa.com

4ابان استوری شد و غریبه هم هست

ثبت شده درتاریخ جمعه17 آذز1402 بشماره سریال سایت شعرنو

گرکه میشد غصه ها درکنج دل پنهان کنیم

این لب خشکیده ازغم راکمی خندان کنیم

گوشه ای تا میزدیم فریادودردخفته را

تا کمی هم عشق وشیدای خودعریان کنیم

درخفاگم گشته ایم زانوبه سینه دردبه در

مثل امواج خروشان دل دگر طوفان کنیم

سوروسات ما نداردشوروشوق عاشقی

تاکه رازمانده درعمق گلوسامان کنیم

آنچنان غرقیم میان خاطرات گنگ خود

ناگزیریم بی طبیبان زخم دل درمان کنیم

یا دراین دنیای نافرجام وبی معنای خود

کم دگربرعاشقِ دیوانه ای احسان کنیم

==++==++

رها کردند مرا ازشوروشیدایی

که با غمهای پژمرده، کم شوم درخود!

غریبی لانه کرده روی دوش من

میان کوچه وپس کوچه ها حیران

عجب حال وهوایی دارداین شهر

همه منرا فقط دیوانه میخوانند!

کنون سردرگریبانم دردنیای وانفسا

ودرتنهایی خودشعرمیسازم

ربودند دین وایمانم!

نمیدانم مسجدروکنم یا سوی میخانه

هردوخالی ازعشق وشکوفایی!

برای این دل رسوا وافسرده

که عشق وعاشقی راداده بربادم

s@rv

shereno.com/profile.php?=5531

sheresarv.blogfa.com