تهمت افسانه مزن
23 مهراینستا وفیس بوک ووبلاگ وسایت شعرنو
این همه سنگ به سرِعاشق دیوانه مزن
بیش ازاین چنگ به درِ خانه ی ویرانه مزن
مات ومبهوتم وغمهای پریشانی خویش
تودگرطعنه به این مفلس وبیگانه مزن
روزوشب کارکارمن خسته شده جام شراب
خودشکستم، تولگدبردلِ پیمانه مزن
واژه هایم همه مدفون شده درکنج دلم
جمع رندان، چهچه ازشاعری فرزانه مزن
موج طوفان خروشانم ودریای خیال
من که مستم، سخنی ازمی ومیخانه مزن
همچوشمعی که به پایانم وپت پت بکند
غرق این قصه شدم، تهمت افسانه مزن
s@rv
shereno.com/profile.php?=5531
sheresarv.blogfa.com
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۴ ساعت 18:14 توسط کریم لقمانی سروستانی
|
نه استادم نه شاعر . گاهی برای خودم خط خطی هایی مینویسم . کلیه نوشته ها درسایت ادبی شعرنو وچندسایت ثبت شده و دراینستاگرام نیز میباشد