ثبت شده درتاریخ پنجشنبه 16 اسفند1403 بشماره سریال درسایت شعرنو

هردواینستاگرام وفیس بوک باهوش مصنوعی

این دل افسرده ام دردام او افتاده بود، داردخبر

بی وفااوردشدوحتی نگاهی هم نکردبرجان به سر

مثل نابیناعصای دست اوبودم، سراسرشورِعشق

خسته بودم تا که فریادش زنم گشتم برایت دربه در

چون خمودورام توهستم، پریشانی گرفته حال من

لحظه ای برچشم زارواین تنِ افتاده ازپا کن نظر

درگلوخشکیده بودفریادردم بی نفس بودم ولی

بیخیال ازحال وروزم همچو سایه ازکنارم کردگذر

آنچنان دلواپسم ازاین همه نامهربانی های او

باورم ناید که این دلبستگی گشته برایش بی اثر

آه ازاین نامردمی های زمانه،گرچه خوکردم به آن

او که میداندنشستم برسرراهش وخم گشته کمر

**==**==**

چنان جامانده ام درسنگلاخ عاشقی

که چون دیوارکج آوارو ویرانم!

کسی دردم نمیداندچه زخمی دردلم دارم

همه مثل جُذامی ها میترسند

فراری میشوند ازمن!

مرادیوانه میخوانند

شدم بازیچه وازآن گریزانم

بیاچون خسته گردیدم

کمی دستم بگیرافتاده ام ازپا

مکن دیگررهاازخودکه سرگردان وحیرانم

چوابر آسمان آغوش خودبگشا

بباربرمن ، تمامم خیس ِ خیسم کن

که آرامش بگیردحال واحوال پریشانم

کنارتو

s@rv

shereno.com/profile.php?=5531

sheresarv.blogfa.com