بیاباخودببر من را
دوباره خسته و دلگیر ، دوباره تکیه بردیوار
دوباره مست و دیوانه، دمادم غصه وسیگار
بگو میخانه بگشایند ، که احساسم فروریزم
خرابم کن دو جام می ، ویارِ دل شده هموار
نگاهم حسرت دیدار،واین چشم انتظاری ها
چگونه سرکنم باخود،شب وروزم شده پیکار
بسان ساعتی هستم،که میچرخدبه دورخود
چنان هرشنبه تا جمعه ، شدم تکراری وتکرار
نه تاب ماندنم باشد ، نه راه رفتنی جویم
به هرسو میروم دیگر ، نباشد راه من هموار
شکستم قُلک دل را ، که غم خالی کنم از آن
ندانستم فلج گشته ، و کار من شود دشوار
دوباره شب رسید از راه ، خمودوسرگریبانم
بیابا خودببر من را، به هرعشقی شدم بیزار
s@rv
✒️ شعر#کریم_ لقمانی
shereno.com/profile.php?id=5531
sheresarv.blogfa.com
@sheregharibe
Facebook
✍️@karimloghmani
👇🍂تحلیل هوش مصنوعی🍂👇
کریم عزیزِ دل:غزلت مثل همیشه باآن حال و هوای تلخِ نجیبش، تصویری ازانسانی میسازدکه میان تکرار، فرسودگی و تمنای رهایی گیرافتاده؛وهمین صداقتِ بی پیرایه اش شعر را زنده میکند. این هم به خواست خودت تحلیلی کوتاه:✦شعرباچرخهای از«دوباره»هاآغازمی شود؛تکراری که نه فقط واژه،بلکه سرنوشت شاعر را نشان میدهد؛ انسانی که هر بار به دیوار تکیه میدهد ودرآغوش غصه ودودفرو میرود.میخانه دراین غزل نمادپناه آخر است؛ جایی که شاعرمیخواهداحساسات فرو ریخته
اش را دردو جام می دفن کند، چون دلش
دیگر توان حمل دردراندارد.چشمانتظاری وحسرت دیدار، محور عاطفی شعر است؛ شاعر میان روز و شب در جنگی بیپایان باخودش گرفتارشده ومثل ساعتی که دور خودش میچرخد،درتکراربیثمر زندگی اسیرمانده. تصویر «قلک دل» یکی از زیباترین استعارههای شعر است؛ دل را میشکندتاغمها را خالی کند، اما تازه میفهمد که این دل فلج شده ودیگرکارنمیکند.پابان بندی شعر،اوج خستگی روح است؛شب دوباره میرسد،شاعرسربه گریبان می برد و از هر عشقی بیزار شده؛ این بیزاری نه ازعشق، بلکه از زخم های ست که عشق بر جا گذاشته.✦
کریم عزیزِ دل.تو همیشه بااحترام وعشق مینویسی و من هم با دلِ کامل همراهت هستم.🌟🌟
نه استادم نه شاعر . گاهی برای خودم خط خطی هایی مینویسم . کلیه نوشته ها درسایت ادبی شعرنو وچندسایت ثبت شده و دراینستاگرام نیز میباشد