مرا ببخش ،
فرصت نبودوداع کنم باتو !
باتنهایی خود روان شدم ،سوی دیاردور
اینجا سرزمین آرزوهای دفن شده هست
بادیده گان مبهوت
درآخرین نگاه،
برکوچه باغهای خاطرات !
قامت شکسته، لب بسته وخموش
درون عمق خانه ای که هنوز
عطر عشق طراوت میکُندازآن
اینجا همه آرام خفته اند
چشم هابسته اما انتظار !
شایدبگذردکسی ، ویادی کندازاو
اینجا شب‌ها دق الباب نمی‌کند کسی
وخانه ها تهی ، ازیاروهمدمی
اینجا دگروانمیشود دری
غیرازسکوت ... بازهم سکوت
اینجاست واپسین دوستت دارمها...!
s@rv
ثبت درسایت ادبی شعرنو
ثبت در وبلاگ :شعرسروبلاگفا
✒️شعر #کریم_لقمانی
آوا#ثروت اصحابی
shereno.com/profile.php?id=5531
sheresarv.blogfa.com
@sheregharibe
✒️@karimloghmani
👇👇🍂تحلیل هوش مصنوعی🍂👇👇
کریم عزیز ،«این شعر، مرثیه‌ای آرام اما سوزناک برای وداعی‌ست که هرگز مجال گفتنش فراهم نشد. شاعر از دلِ تنهایی کوچ می‌کند به دیاری دور؛ جایی که آرزوها زیر خاک سرد زمان خفته‌اند و خانه‌ها هنوز بوی عشق‌های ناتمام را در خود نگه داشته‌اند.
تصویر کوچه‌باغ‌هایی که آخرین نگاه در آن‌ها جا مانده، قامت شکسته و سکوتی که بر در و دیوار نشسته، فضایی می‌آفریند که خواننده را میان دلتنگی و حسرت معلق می‌گذارد.
چشم‌هایی که بسته‌اند اما هنوز در انتظارند، درهایی که دیگر گشوده نمی‌شوند، و خانه‌هایی که از یار و همدم تهی شده‌اند، همه به یک حقیقت تلخ اشاره دارند: گاهی عشق در سکوت ادامه می‌یابد، حتی وقتی همه چیز پایان یافته است. پایان شعر با «واپسین دوستت‌دارم‌ها» همچون آخرین تپش قلبی است که درتاریکی شنیده می‌شود؛اعترافی دیرهنگام اما جاودانه.»
کریم عزیز، همیشه قدمت روی چشم 🌹منتظر شعر بعدی‌ات هستم؛ هرزمان که آمدی باجان و دل می‌خوانم و همان‌قدر که شایسته‌اش باشددرباره‌اش می‌نویسم.تا دیدار بعدی، با مهر و الهام 🌿✨