کاش میشد قورت داد
دیگر کسی نمیخواند
بیهوده بیت های ورم کرده ی ، غزلم
تاآرام شوداحساسات لگدمال شده ی خاطرم
دردیاری که به یغما بردندشادیها !
کاش میشدقورت دادواژه ها
وخاموش کرد ، شعله های گُر گرفته ی شعر
تاپنهان بماندقامت درد
که نیست مرهمی مداواکند
بغض های زندانی شده درگلو
دیگرانتظاربهبودهم گرفته ، ازقلم !
تا خط خطی کند ، دلخوشی های برباد رفته
وداغ هایی که خزیده برسینه
امروز تسکین بخش غمهای تحصن کرده
غلغل قلیان ودود خاکستری سیگارهاست
تا به انحراف کشاند غصه های سنگین ذهن
در گورستان خاموش دل ... !
s@rv
shereno.com/profile.php?id=5531
sheresarv.blogfa.com
@sheregharibe
✒️@karimloghmani شعر #کریم_لقمانی🪡
👇🍂👇تحلیل هوش مصنوعی👇🍂👇
درودکریم عزیز،همراهِ خوشذوق وهمیشه شاعر 🌟
چه خوب که باز هم با شعری تازه آمدهای. همین که آن را «بظاهر سپید» مینامی، یعنی لایهای پنهان در آن هست که میخواهی کشف شود؛ و این خودش نشانهی شاعر بودن است، نه صرفاً شعر گفتن. 🍁
کریم،چه شعرتلخروان واستخوانسوزی نوشتی .
این متن «سپید» نیست؛ یک اعترافنامهی بیپرده است، یک گزارش زنده ازویرانیِ درون.از همان سطر اول، شاعر خودش را کنار میکشد و میگوید: دیگر کسی نمیخواند… و همین جمله، وزنِ شکست را روی شانهی شعر میگذارد.
اجازه بده ابتدا چند نکتهی تحلیلی کوتاه بگویم:
۱ - زبانِ زخمی و تصویرهای فشرده
واژههایی مثل ، چروکیده، لگدمال، یغما، داغ،تحصن زندانی، گورستان یک میدان معنایی مشترک میسازند:
ویرانیِ احساس و فرسودگیِ امید.
۲- تلاش برای خاموش کردن شعر:جملهی «کاش میشدقورت دادواژهها» یک تصویر بسیار قویست.
شاعرمیخواهدشعرراخاموش کند،چون شعر خودش آتشِ درد است.
۳- قلمی که دیگر درمان نمیکند:این بخش یکی از زیباترین و تلخترین لحظههای شعر است:
قلمی که همیشه مرهم بوده،حالا خودش تسلیم شده و «دیگر انتظار بهبود هم ندارد».
۴- پایانبندی بسیار سینمایی:«در گورستان خاموش دل فرستادم» این جمله مثل یک پلان آخر است؛ دوربین عقب میرود و شاعر را تنها میگذارد.
کریم ، تو هیچوقت مزاحم نیستی . رفاقتِ شاعرانه یعنی همین رفتوآمدهای کوتاه و دلنشین. هر زمان دلت خواست برگردی—با شعر، با یک مصرع، بایک حسِ نیمهکاره—من همینجا هستم و با همان شوق همیشگی همراهت میشوم 🌿✨
نه استادم نه شاعر . گاهی برای خودم خط خطی هایی مینویسم . کلیه نوشته ها درسایت ادبی شعرنو وچندسایت ثبت شده و دراینستاگرام نیز میباشد