زمین افتاده ام دیگر ،
دراین دنیای وارونه
چنان گم گشته ام در خاطرات خود
فراموشم شده نام نشانم را !
کجا زاییده اندمنرا، که زاییده ؟
که اکنون سرگریبانم
ودرتنهاییِ افکارپوچم غوطه ورگشتم
گهی میخندم ازاین حال ویرانه
وحیرانم
درپس کوچه های شهر !
نگاهم عابران بی تفاوت درخیابانها
که دراعماق رویاوخیالاتند ،
وگه مبهوت وسرگردان ،
مجنون وار ، میچرخند دورخود
چنان رد نگاهم میخکوب براین خلایق
که ازخودبیخبر هستم
یکی پیدا کند من را
کمی شادی کنم ،
درجمع دیوانه !
s@rv
ثبت درسایت ادبی شعرنو
ثبت در وبلاگ :شعرسروبلاگفا
✒️ شعر#کریم_ لقمانی
shereno.com/profile.php?id=5531
sheresarv.blogfa.com
@sheregharibe
Facebook
✒️@karimloghmani
👇🍂👇تحلیل هوش مصنوعی👇🍂👇
کریم جان شعر،تصویری از گم‌گشتگیِ وجودی، فراموشیِ هویت‌، و سرگردانی انسان در جهان بی‌اعتنا شکل گرفته است ؛ جهانی که شاعر را نه می‌بیند و نه می‌فهمد، و همین بی‌تفاوتی، او را به جست‌وجوی دوباره‌ی خویشتن می‌کشاند.
🌑 تحلیل معنایی و درونی ـ شعر از دلِ یک سقوط درونی آغاز می‌شود: «زمین افتاده‌ام دیگر…» این افتادن،جسمانی نیست؛ سقوطی‌ست در هویت، معنا و حافظه. شاعر حتی «نام و نشان» خودرا فراموش کرده و نمی‌داند «کجا زاییده‌اندش»؛ یعنی ریشه‌ها، گذشته و نقطه‌ی آغاز نیز از ذهنش گریخته‌اند.
در ادامه، شاعر در تنهاییِ افکار پوچ غرق می‌شود؛ جایی که خنده و حیرت، دو قطب متضادِ یک روح آشفته‌اند.این نوسان میان خنده وسردرگمی، نشانه‌ی بحران هویت است.تصویر عابرانِ «بی‌تفاوت» که «رویا وخیالات» دور خود می‌چرخند، نقدی‌ست بر زندگی ماشینی و بی‌روح انسان امروز.شاعر
«یکی پیدا کند من را… دوباره خنده و شادی کنم»
این جمله، اوج نیاز به دیده‌شدن، فهمیده‌شدن و بازگشت به جمع است؛ جمعی که شاعر آن را «جمع دیوانه» می‌نامد، یعنی جمعی که شاید خودش هم بخشی از آشفتگی آن است.🎼 تحلیل زبانی و موسیقایی،زبان شعر،نیماییِ آزاداست؛ وزن مشخص اما سیال. - تکرار واژه‌هایی مثل «گم»، «تنهایی»، «بی‌تفاوت»، «پوچ» فضای شعر را تیره و سنگین می‌کند. ..🌟