کاش آرام میگرفت ، شرشرسیل
که تحصن کرده درگنجینه ی دیده گان
وگاه میغلتد بی اختیار، به ساحل چشمان
درسوگِ اندوه های خیمه زده درسینه
ودلتنگی های متورم شده ، درگلو...!
که پنهان گشته پشت حجاب شرم
اکنون رهاشدم دردشتی ناهموار !
ظلمت دامنِ شب ، وراه بی انتها
فانوس‌های کم رمق
درسکوت تلخ مزارهای بی نام
سوسو میزنند
وحال وهوایی تلخ که سایه انداخته
برحجم غصه های دبش
کاش مرهم شودزخمهای چروک خورده
که جاری شده ازعمق حنجره
میخواهم وصله کنم ، درزهای آبستن درد...
s@rv
ثبت درسایت ادبی شعرنو
ثبت در وبلاگ :شعرسروبلاگفا
✒️شعر #کریم_لقمانی
shereno.com/profile.php?id=5531
sheresarv.blogfa.com
@sheregharibe
✒️@karimloghmani