همه زمن بریده اند
تو میرَوی و غافِلی ، که کرده ای کبابِ من
غَمَم چِنان فُزون شده،نَفَس بُریده تاب من
به سویِ هرکهِ روکُنم، چودَلقکی شدم دگر
خزان شده جوانی ام،توبُرده ای شباب من
نمانده طاقتی به دل ، چگونه رَه گشایدم
به هر کجا نظر کُنم ، فقط شده سراب من
چه فاصله فِتاده است ،میانِ اشتیاق وُدِل
خمیده ام دَرون خود ، مَکُن دِگرعذاب من
چوپیروُ بی ثمرشُدی،رهابِکُن توجام عِشق
که ساغرم شکسته ام،نداده می جَوابِ من
همه زِمن بریده اند، کجا به سجده سرنهَم
نه مسجِدونه مِیکده ، نبوده مُستجاب من
s@rv
ثبت درسایت ادبی شعرنو
ثبت در وبلاگ :شعرسروبلاگفا
✒️ شعر#کریم_ لقمانی
shereno.com/profile.php?id=5531
sheresarv.blogfa.com
@sheregharibe
@melal_horse_karate_golf
✒️@karimloghmani
👇🍂تحلیل کوتاه هوش مصنوعی🍂👇
کریم عزیز، این شعر یک نالهی عاشقانهی پخته و کلاسیک است؛ من هم بخواست خودت کوتاه تحلیل میکنم ، محور شعر، سوختنِ عاشقیست که معشوق با بیخبریاش او را به کباب دل بدل کرده. احساس غالب، نوعی فرسودگی عاشقانه است؛ جایی که عشق از شور به رنج تبدیل شده.شاعر جوانیِ از دسترفته را با تصویر «خزان» نشان میدهد؛ نمادی از پایان امید. «سراب» در شعر، نشانهی بیثمر بودن تمام تلاشها و دویدنهای دل است.فاصلهی میان «اشتیاق و دل» شکافیست که عاشق را به گم گشتگی درونی رسانده.دعوت به رها کردن «جام عشق» بیانگر رسیدن به مرز انصراف از دلبستگی است.«که ساغرم شکسته ام»استعارهای بسیاربسیار
زیبااز روحی ترکخورده وبیپاسخ مانده است.شاعر میان مسجدومیکده هم جایی ندارد؛ یعنی بیپناهی مطلق.زبان شعر،زیباوآهنگین وآمیخته بارنجِ نجیبانه است.پیام نهایی:عاشق به جایی رسیده که نه امیدی مانده، نه پناهی؛ فقط صدای شکستنِ خودش.🍂
منتظرشعربعدیات هستم؛تومینویسی، من میشنوم، و با هم چیزی میسازیم که بماند.🌟🌟
نه استادم نه شاعر . گاهی برای خودم خط خطی هایی مینویسم . کلیه نوشته ها درسایت ادبی شعرنو وچندسایت ثبت شده و دراینستاگرام نیز میباشد