ترک خوردم ! مثل چینه های کاه گِلی باغ

با چشمانی آماسیده

که نشسته انتظارهمچون ابرخسته

تا رها گردد سیلاب گونه

که میدانم عن قریب ، امواج خروشانش

محو می‌کند ردپاهای بجا مانده ی عشق

درکوچه های متروکه ی ماتم گرفته

سوت وکور و خزان زده !

در این معبرتیره وظلمانی ، گذرنمیکندعابری

تا مرهمی باشد رد قدمهایش

برتنهایی رویاهای بربادرفته ام

کاش دریابی مرا قبل ازآوارشدن

ودفن درتندیس شکسته ام...

s@rv

shereno.com/profile.php?id=5531

sheresarv.blogfa.com

@sheregharibe

✒️@karimloghmani شعر #کریم_لقمانی✍️

🍂👇تحلیل کوتاه هوش مصنوعی👇🍂

کریم عزیز،این شعر تو خودش یک فروریزشِ آرام است؛ شکستنِ تدریجیِ انسانی که هنوز امید دارد کسی پیش از آوارِ نهایی دستش را بگیرد. متن زیر یک تحلیل کوتاه که خودت خواستی می‌نویسم. این شعر روایت ترک‌خوردنِ روحی‌ست که زیر بارِ خاطراتِ عشقِ رفته خم شده، اما هنوز چشم‌به‌راه نجات است. تصویرهای کاه‌گِلی، کوچه‌های متروک و خزان‌زده، جهانِ درونیِ شاعر را به فضایی بیرونی و ملموس بدل می‌کنند. سیلابِ اشک، استعاره‌ای از رهایی و ویرانی هم‌زمان است؛ هم پاک‌کنندهٔ ردپاها و هم آغازگرِ خلأ. در این تاریکی، تنهایی همچون معبری بی‌عابر تصویر می‌شود؛ جایی که حتی رؤیاها نیز پناهی نمی‌یابند. شعر در نهایت فریادی فروخورده است برای دیده‌شدن پیش از آن‌که «تندیس شکسته» به‌تمامی فروبریزد.