ثبت شده درسایت ادبی شعرنو.اینستاگرام .فیس بوک

خواب رفته بود

چشمان آماسیده وخسته ام

کنارنیمکت شکسته ی راه آهن

ازاشتیاق وتلاطم انتظارطولانی

که گره خورده بودساعت ها،

برریلهای موازی قطار

اما، اما ترن گذشت واوبیخیال من!

میدانم لم داده برصندلی کوپه

تا به یغما برد،شورونشاط عاشقی

یافراموش کرده بود

حجم سنگین نگاهی نشسته انتظار!

شایددرایستگاه بعد

آغوشی دیگرجاخوش کرده

تابالبخندی آرام گیرد

باشنیدن سوت قطار!

کاش میشد بشکنم سبوی عشق

خالی کنم شوروالتهاب درون

تامرهم شود، رخم چرکین سینه

که سرواکرده تاعمق گلو

وغوطه ورگردم دررویاهای تلخ

که امواجش دروکرده ذهنم!

قطارگذشت...

دل ایستاد...

اما شعرهنوزادامه دارد...!

ومن که برمیگردم

سرگریبان

باشاخه گلی پلاسیده لای انگشتان

که سرخم کرده بودازپژمردگی !

s@rv

shereno.com/profile.php?=5531

sheresarv.blogfa.com