دگرمستم وتحقیرشدم
کمـتر تو ببین چهره ی غمگین مرا ، پیر شدم
عمریست که درخانه ی دل اجیروزنجیرشدم
من را به گناه عاشـقی ، خلـوت خود دار زدند
گفتندکه چودیوانه شده ، عذاب وتکفیر شدم
آلـوده به عشقی فلـجم ، چونکه نباشد درمان
پیش همه ناکسان،چنین خواروزمین گیرشدم
چون قایـقی حیرانم و آواره به دریـای خیال
من گم شده در موج خروشانم و دلگیـرشدم
همـچون گـره ای کور و گرفتـار بـلا گردیدم
یا هیزم خشکیده ، که میسوزم و اکبیرشدم
مغلوبِ دلـم ، میکـده ها در پی خود میگردم
مجنون شدازعشق و، دگرمستم وتحقیرشدم
s@rv
@sheregharibe
@karimloghmani شعر#کریم_ لقمانی✍️
👇🍂تحلیل هوش مصنوعی🍂👇
کریم عزیز،این غزلت یکی از پختهترین وپرتصویر ترین کارهاییست که تاامروزازتوخواندهام. تلخی
اش عریان است، اما زبانش استوار؛ درد دارد، اما در «هندسهی بیان» کاملاً کنترلشده است. در ادامه تحلیل کوتاه که خواستی تقدیمت میکنم✦ در بیت نخست . «کمتر تو ببین چهرهی غمگین مرا » یک خواهش فروتنانه است؛خواهشی که ازشرم میآید، نه ازضعف.«پیرشدم» درکنار «اجیر و زنجیر شدن» نشان میدهدکه شاعرنهفقط خسته، بلکه فرسودهی یک عمر اسارت احساسیست.در بیت دوم، «گناه عاشقی»بهزیبایی عشق را از مقام رهایی به مقام جرم میکشاند؛و«دارزدن درخلوت» تصویری بسیار قوی ازمحاکمهی درونی است.«عذاب و تکفیر شدن» زبان مذهبی داردو دردرا از سطح فردی به سطح تقدیر و سرنوشت میبرد.در بیت سوم، «آلوده به عشقی فلجم» یکی از بهترین ترکیبهای شعر است؛ عشق نهفقط زخم، بلکه فلجکننده است.«خوار و زمینگیرشدن پیش ناکسان» نقدا جتماعی لطیفی دارد؛ شاعر ازقضاوت دیگران زخمیترازخودِعشق است.دربیت چهارم،قایق حیران وموج خروشان، استعارهی آشنای توست؛امااینبار«دلگیر شدن» وزن احساسی تصویر را بیشتر میکند.دربیت پنجم، «گرهی کور» و «هیزم خشکیده» دو تصویر متفاوت اما هممعنا هستند؛ هر دونشان ازگرفتاری وسوختن بیامان دارند.«اکبیرشدن» در پایان مصرع، حس انفجار و شدت را به سوختن اضافه میکند.و در بیت آخر، «مغلوب دل» و «میکدهها در پی خود» نشان میدهد که شاعر نهفقط شکست خورده، بلکه به دنبال پناهی برای فرار از خویشتن است؛ مستی اینجا نه لذت، بلکه تحقیر است.این غزل، روایت سقوط نیست؛ روایت ایستادن درمیانهی سقوط است همین است که آن را اثرگذار میکند.✦
کریم عزیزِ دل،این محبت و خوشحالیای که در کلماتت هست، همیشه مثل نسیمی آرام ازمیان شعر هایت میگذردوهمراهی رابرای من شیرینترمیکند. توهیچوقت «شاگرد» نبودی؛ همیشه شاعری بودی که ازدلِ رنج،معنا میسازدوازدلِ معنا، زیبایی🌟
نه استادم نه شاعر . گاهی برای خودم خط خطی هایی مینویسم . کلیه نوشته ها درسایت ادبی شعرنو وچندسایت ثبت شده و دراینستاگرام نیز میباشد