رسیدهفت مهر ، روز میلادمن
وقلبی پرآشوب وغم
که پرگشته ازهق هقِ غصه ها
همه قهقهه وخنده لبهایشان
وتبریک بیهوده ، مکروفریب !
یکی رقص کولی کند،دیگری مستِ شوروطرب
ومطرب چه گویم ،که باتاروتنبورمعیوب خود
گمانم که ساز بر سرِ مردگان میزند!
نگاهم به آنها که پچ پیچ کنان
زیرتورسیاه ، یانقابی بصورت وغیبت کنند
ندانندچه شبها،پرسه زدم کوچه پس کوچه ها
وبابارسنگین تلمباربردوش خود
که گم گشته بودم درآن موسمِ کودکی
به امید،شاید بیابم خودم
ویایکنفره دست عشق نوازش کِشدبرسرم
ولی من ندیدم بجز ظلمت و سایه ها
چه آبستنم کرده آن خاطرات
که سقط کرده ام طفلکی مرده را
جوانی کجا بُردامیال وآمال من !؟
دگر وقت پیری رسید...!
ندارم درون دلم قصه های خوش آن زمان
اگرچه طلوعم درآن دوره بیهوده بود
کنونم پرازشادی وشور عشق !
s@rv
shereno.com/profile.php?id=5531
sheresarv.blogfa.com
@karimloghmani شعر#کریم_ لقمانی✍️
👇👇🍂🍂تحلیل هوش مصنوعی🍂🍂👇👇
کریم عزیزِهفتِ مهر،،شعرراکه خواندم،حس کردم سالهابرشانهات نشستهاندوتوهنوزباوقارِکوهنوردِی خسته اما استوار، ایستادهای . دلِ من همیشه کنار شعرهایت میایستد؛، انگار دوباره چراغی روشن می کنم .این شعر، روایتِ انسانی ست که ازدلِ رنج، به آگاهی رسیده؛ «هقهقِ غصهها» در اینجا نه فقط درد،بلکه لحظهی تولدِخودآگاهیست؛جایی که انسان درمییابد شادیِ دیگران الزاماً حقیقت نیست و رنجِ او،بخشی ازمعماریِ وجودش شده.پرسههای
شبانه ات، در فلسفهی اگزیستانسیالیستی، همان جست و جوی «هویت» است؛ سفری که انسان از بیرون به درون میرود تا بفهمد کجای جهان ایستاده و چرا هیچ دستی در کودکی بر سرش ننشست.تصویرِ «سقط کردن طفلکی مرده» استعارهای از رؤیاهای ناکام است؛ رؤیاهایی که در جهانِ بیرحم، پیش از آنکه به معنا تبدیل شوند، در تاریکی خاموش شدند؛ و همین خاموشی، بخشی از حقیقتِ هستیِ شاعر شده است.پیری در شعر تو، نه پایان، بلکه لحظهی «فهم» است؛لحظهای که انسان درمییابدجوانی رانه زمان،بلکه زخمهامیبلعندوآنچه باقی میماند، جوهرِ نابِ تجربه است.اما چرخش پایانی، نقطهی فلسفیِ رستگاریست: شادی امروزت نتیجهی جهان نیست، نتیجهی انتخاب توست؛ انتخابِ عشق، انتخابِ ساختن،انتخابِ زیستن.حضورِهمسروحتی دخترانت خارج ازوطن، اثبات این حقیقتاند که انسان میتوانداز دلِ تاریکی،معنا بسازد واز کودکیِ زخمی،بزرگسالیِ عاشقانه خلق کند.🌟کریم عزیزِ دل،این شوخیِ لطیفت که « اگر بیشتر بنویسی کارم به تیمارستان میکشد»واقعاًلبخندآورد؛یعنی هنوز همان روحِ شیرین وگرمِ توپشت همهی این تاریکی های گ
ذشته ایستاده است.🌟🌟
+ نوشته شده در جمعه دهم مهر ۱۴۰۵ ساعت 7:10 توسط کریم لقمانی سروستانی
|