.

 

ثبت شده درتاریخپنجشنبه1اردیبهشت1401 درسایت شعرنو

اینستاگرام

مزن براین درخانه ، دگرویرانه گردیده

فراری گشته آن شاعر، رها ازخانه گردیده

نه شوقی دردلش بوده، نه چشمی انتظاردر

تهی ازعشق وشیدایی ، چنین دیوانه گردیده

خیالش پوچ وتوخالی، نگاهش مانده درماتم

برایش عاشقی دیگر، چویک افسانه گردیده

همه دربزم شادیها، می وساقی ومطربها

ندانند دردتنهایی ، زخود بیگانه گردیده

بظاهر خنده دارد لب، ولی مجنون وسرگردان

چومرغ بی پروبالی ، اسیرلانه گردیده

ازاین نامهربانی ها، دلش لبریز دردو غم

گرفتارِ شرابی دبش ، دراین میخانه گردیده

==**==**==

کمی پاروبزن حال دگرگونم

که دیگرغرق گردیدم

میان موج احساسم

کجادانی چوشمع نیم سوزی

درغم پروانه میسوزم

وپت پت میکندحالم

کدامینن زاهدی زانوزنم

وقتی که رفته دین وایمانم

سرت بگذار روی سینه ام

تا مست گردم

ازبهارین تاب گیسویت

مراباوربکن زیر

کسی دیوانه را باورنمیدارد

s@rv

shereno.com/profile.php?=5531

sheresarv.blogfa.com