ثبت شده درتاریخ سه شنبه17خرداد1401بشماره سریال درسایت شعرنو

کمتربزن زخمی به دل ، افتاده ام ازجسم وجان

باری نششسته دوش من ، رفته دگرتاب وتوان

حیران وسرگردان عشق، آواره درمیخانه ها

دیوانه ومجنون ومست، بی خانمان وآشیان

بیگانه حتی باخودم، سردرگریبان غم به دل

دیگرندارم مامنی ، گم کرده ام نام ونشان

محکوم ذهن پوچ خود، زندانِ افکارم شدم

مانند اسب سرکشی، برگردنم بستندعنان

گاهی تهی ازخودشوم، دل رابه دریا میزنم

رسوایی وافسرده گی، برعاشقان گشته عیان

غم خانه کرده دردلم ، همرازوهم پیمان من

وقتی که محزون میشوم، رومیکنم برآسمان

دانی چنین گمگشته ام،درحال وروز تلخ خود

آغوش خودجایی بده، کمترمراازخودبران

==**==**==

چنین گم گشته ام درتو،دگرکمتربسوزانم

که عمری همچوشمعی سوختم

درعشق پروانه

وقطره قطره ، درخودم مدفون گردیدم

نمانده خنده ای برلب

نباشدشانه ای تکیه دهم سررا

شدم بیگانه ای با سایه ای منحوس

که لم داده کنارمن!

کنون درلابه لای قصه جاماندم

مزن دیگرتوبرآن تاروتنبورت

نرقصانم چنان مطرب

که من هرروزه میرقصم به حالِ خود

کجا دانند که عاشق پیشه ای بودم

مرادیوانه میخوانند

s@rv

shereno.com/profile.php?=5531

sheresarv.blogfa.com