ثبت شده درتاریخ1اسفند1401بشماره سریال درسایت شعرنو

اینستاگرام

شب آمدخواب چشمانم دگرباره فراری شد

تن خسته ترازخسته، اسیربیقراری شد

شکسته سدویرانگر که باری کرده بردوشم

غمی مانند سیلابی درون سینه جاری شد

نمازم راقضا کردم که رخسارش عیان سازد

که کاروروزگار من فقط شب زنده داری شد

اگرچه دیده بودم اینچنین نامهربانی ها

ولی اندوه بی پایان بسان چشمه ساری شد

شکستم دل کناراین سکوت بی سرانجامم

چودردمهلکی دیگرشب وروزم به زاری شد

عجب عشقی به سرکردم شدم ماننددیوانه

نکردم توبه زین کارم برایم زخم کاری شد

**==**==**

گرچه گاهی نیستی

اما خاطراتت

همچنان خوش کرده جا

درقلب من!

تاکه آرامش دهد

برحال واحوال دلم

گاه درخودغوطه ورگردم

پرازفکروخیال وحسرت آغوش تو

ای عجب ، زیرا وقیح هست روزگار

ذبح کرده فکرمغشوشم بابی رحمی اش

کاش تیمارم توبودی تا که درمانم کنی

مرهمی برزخمهای این تن وجانم شوی

s@rv

shereno.com/profile.php?=5531

sheresarv.blogfa.com