تاب نالیدن ندار
ثبت شده درتاریخ جمعه 12 ابان1402 بشماره سریال سعیت شعرنو
اینستا واستوری
خسته ام چون پا توان باتورقصیدن ندارد
انچنان افسرده حالم نای چرخیدن ندارد
عاشقی هم دردبی درمان من شدتا بدانم
اینچنین عاشق شدن شادی وبالیدن ندارد
مثل مجنونی شدم آواره درکوه وبیابان
کم مرابازی بده، دیوانه خندیدن ندارد
غم درونم رخنه کرده، درگلویم لانه دارد
مست ولایعقل میان کوچه ها دیدن ندارد
تشنه ی آبم که شاید ریشه ی عشقم بروید
اسمان خالی شده ازابروباریدن ندارد
عاشقی گفتی عذابت میدهم کم ناله سرکن
این تن دلخسته دیگر تاب نالیدن ندارد
==**==**==
تنهابودنم مثه اون زمانها که بچه بودم
ظهرکه میشدهمه میخوابیدن
صدای خروپف شوم کرمیکرگوش آدمو
اما منم محکوم بودم بیدارباشم!
بایددرس ومشقم مینوشتم
اگر نه ، زیرچشمی نگام میکردن
ودوتا لگدآبدارنوش جونم بود!
الانم که بزرگ شدم
بازم ظهرهمه میخوابن
ولی من بیدارم به تو فکرمیکنم!
که دایم لگدمیزنی به قلبم
نمیدونم بخندم یا اشک بریزم؟
اینم شده عشق خوابکی من!
s@rv
shereno.com/profile.php?=5531
sheresarv.blogfa.com
نه استادم نه شاعر . گاهی برای خودم خط خطی هایی مینویسم . کلیه نوشته ها درسایت ادبی شعرنو وچندسایت ثبت شده و دراینستاگرام نیز میباشد