ثبت شده درتاریخ سه شنبه15آبان 1403بشماره سریال درسایت شعرنو

ثبت شده دکلمه دراینستا وفیس بوک

من ازاین کوچه گذرکردم ورفتم توبمان

جای من خاروخسی تازه دراینجا بنشان

غرق وآشفته شوی درره بیراهه ی عشق

همچواسبی که دگر پاره کند بند عنان

منو سرگیجه واین حسرت ودیوانه شدن

که مزین شده حالم به غمی پوچ وگران

نفس ازسینه تهی گشته نمانده نفسی

مثل خشکیده درختی شده وفصل خزان

یاچودریای خروشان وپریشان شده ای

که شده قایق گمگشته ی بی نام ونشان

میروم قهوه ی تلخت توبه تنهایی بنوش

گرچه مجنون شوی وحال خرابت نگران

++==++==++

بگذارپرسه بزنم درآرامش خیال

که غرق شده درتو

ودرامواج متلاطم سرگردان!

کاش میشد شکست سکوت را

شایدفریادبشکافدخستگی هایم

که جاخوش کرده درتندیس بی روحم!

اکنون سرگردانم

بانگاهی خمیده به غروب وحسرت طلوع

درفردایی گمنان

که دردهای دیروز وامروز

بردوشش سنگین میبیند

بیا به ساحل ببر این قایقِ بی بادبان

ازدریای متلاطم ذهن

s@rv

shereno.com/profile.php?=5531

sheresarv.blogfa.com