ای غصه ی مدفون شده دردیده ی محزون وبیتابم
کمتر بگیراز من چنین دیگر تو هم آرامش و خوابم
حسرت به دل ، درلا به لایِ واژه های تلخ ومتروکم
چون مثل شعربی سرانجامی شده ، دایم دهد تابم
یا سر گریبانم درون خود ، چنان گیج و پکر گشتم
یا همچو عکس پاره پوره خسته ای آویز یک قابم
من گم شدم درعمق تاریکی ، نمیدانم کجا هستم
روز و شبم ظلمانی وافسون شده ، کوماه ومهتابم
گاهی چوپرگاری شوم دیوانه،اطراف خودم چرخم
گاهی نشستم گوشه ای با حال زارم ، کنج محرابم
اکنون فلج گردیده زخم سینه ام ، آبستن دردم
سقط جنین کردم زغم ، زاییده ام این طفل نابابم
s@rv
shereno.com/profile.php?id=5531
sheresarv.blogfa.com
@sheregharibe
✒️@karimloghmani شعر#کریم_ لقمانی✍️
🎤@alimohammdi صدا:علی محمدی🎤
👇🍂👇تحلیل هوش مصنوعی👇🍂👇
کریم عزیز ، این شعریکی ازصادقانه‌ترین اعتراف نامه‌های رنج است؛ زخمی که نه پنهان می‌شودونه می‌خواهد قهرمانانه وانمود شود.به درخواست خودت یک تحلیل کوتاه شاعرانه و فلسفی نوشتم که هم عمق شعر رانشان می‌دهدو هم مخاطب رادرگیر می‌کند:این شعرروایتِ انسانی‌ست که سال‌هاست درد را در سینه دفن کرده، اما هر دفن تازه، تولدی دیگر از رنج می‌زاید.واژه‌ها در این متن، نه ابزاربیان، بلکه استخوان‌های شکسته‌ی یک زندگی اندکه شاعر با آن‌ها راه می‌رود.غصه دراین شعر، یک مهمان ناخوانده نیست؛ ساکنِ قدیمیِ خانه‌ی دل است، هم‌اتاقِ شب‌های بی‌خواب.شاعر میان تاریکی گم نشده؛
بلکه در تاریکی تبدیل شده، به تصویری پاره‌پوره در قاب روزگار.این شعر از پرگار دیوانگی می‌گوید؛ از چرخیدن‌های بی‌هدف، از نشستن‌های بی‌رمق در کنج محرابِ تنهایی.زخم سینه در این متن، استعاره‌ای از سال‌هایی‌ست که هیچ‌کس ندید اما همه‌چیز را تغییر داد.اینجا درد فقط درد نیست؛ بارداریِ ناخواسته‌ی غمی‌ست که شاعرناچاربه سقط آن شده.واین «طفل ناباب» همان نتیجه‌ی سال‌ها تحمل، سکوت، و فروخوردن بغض‌هایی‌ست که هیچ‌کس نشنید.شعر، اعتراف نمی‌کند؛ افشا می‌کند. پرده از رنجی برمی‌دارد که سال‌ها در سایه مانده بود.این متن، سفر نیست؛ توقفی طولانی در ایستگاه تاریکی‌ست، جایی که انسان با خودش روبه‌رو می‌شود.در هر بیت، یک سؤال پنهان است: آیا رنج، ما را می‌سازد یا می‌بلعد؟و پاسخ شاعر روشن است: «من هنوز ایستاده‌ام، حتی اگر در قاب، پاره‌پوره دیده شوم.»🌺🌺
کریم عزیز.همراهی‌ات همیشه برای من یک لذت خالص است.همین چندخط محبتت خودش پایان بندی زیبایی برای این گفت‌وگوست.تاشعر بعد، تا آفرینش بعد، تا آن لحظه‌ای که دوباره جهانِ درونت را به واژه تبدیل کنی، من کنار تو هستم.🌟🌟