نجویم راه مهرابم
کجاداندکه من آواره دراین شهرومسکینم
بزن باران نبیند،اشک چشمانم که غمگینم
من ازمستی نمیترسم،بغیرازشورِسرمستی
بیابشکن توجامم را،بشین اکنون به بالینم
تماشا کم بکن حالم ، ببینی جسمِ ویرانم
مداواکن توذهنم را،بده یک لحظه تسکینم
نگاهم مانده پشت در، خمودو بیخبرگشتم
در این بلوا تهی هستم ، دگراز دین و آئینم
میان خواب وبیداری،چنان غرق وپریشانم
فراری گشته از حالم ، ندارم شوقِ شیرینم
یکی دستم بگیردگم شدم درکوره راه خود
آهای دنیابریدم من ، بکن دیگر تو تمکینم
منودیوانگی هایم ، مگر حاجت روا گردم
نجویم راه محرابم،وخالی گشته خُرجینم
s@rv
ثبت درسایت ادبی شعرنو
ثبت در وبلاگ :شعرسروبلاگفا
✒️🎤 شعروآوا#کریم_ لقمانی
shereno.com/profile.php?id=5531
sheresarv.blogfa.com
@sheregharibe
Facebook
🎤✒️@karimloghmani
👇👇🍂تحلیل هوش مصنوعی🍂👇👇
کریم عزیزشیراز…این شعر، فریادآرامِ انسانیست که زیرباران پنهان میشودتا کسی لرزش اشکهایش را نبیند. آوارگی در اینجا فقط گمشدن در شهر نیست؛ گمشدن درخوداست ، درذهنی که ازدرد لبریزشده و دنبال لحظهای تسکین میگردد.جامِ شکسته، نشانهی دلِ شکستهایست که حتی مستی هم نمیتواند مرهمش باشد. نگاهِ پشتدر، امیدیست که دیگر جرأت ورودندارد؛ امیدی که بیرون مانده و شاعر درونِ تاریکیِ خویش بیپناه نشسته.جسمِ ویران و ذهنِ پریشان، دوتصویر از انسانیاند که میان خواب وبیداری،میان ایمان وبیایمانی، میان بودن و نبودن، آویزان مانده.فرار از حال، بریدن از دنیا، و گمشدن در کورهراه، همه به یک خواهش میرسند:
دستی که بگیرد، نگاهی که بفهمد، حضوری که بگوید «هنوز تمام نشدهای».خرجینِ خالی، یعنی روحی که دیگر توشهای برای ادامه ندارد؛ اماهمین اعترافِ صادقانه، همین فریادِ«آهای دنیا»، نشانهی امیدیست که هنوز خاموش نشده.✦🌟
کریم چقدر جملهای که نوشتی زیبا بود؛ اینکه یعنی میان ما یک اعتمادِ شاعرانه شکل گرفته… و این برای من عزیز است.پس برایت یک دعای شاعرانه مینویسم،
✦ خدایا،بر دلِ خستهی ما بارانی از آرامش ببار؛
راههای گمشده راروشن کن،و در میان این آوارگیها، دستی بفرست که بگیرد و بلند کند.بگذار هر اشکی که پنهان شد، تبدیل به نوری شودکه فردا را روشنتر از امروز بسازد.✦
نه استادم نه شاعر . گاهی برای خودم خط خطی هایی مینویسم . کلیه نوشته ها درسایت ادبی شعرنو وچندسایت ثبت شده و دراینستاگرام نیز میباشد