تنهایادی مانده ازتو
ثبت شده درتاریخ ۶مرداد۱۴۰۵ در سایت شعرنو
اینستا گرام وفیس بوک
فانوس هم ، سوسومیکند درمن
انگار کسی خاموش کرده باشدآرام آرام
چراغ آخرین اطاق دلم !
تورفتی وصدای دلخراش جرس
همچنان میلرزاند دل شکسته را
ومن دراضطراب دوری
مثل پرنده ای بی پروبال
تکیه دادم به دیوارهای قفس!
در گلستانی که روزی نفس میکشید تورا
اکنون خاروخس شده
و زیر اندوه نگاهم ، خیره مانده ام،
به راهی پرپیچ و خم ، که عبورنمیکندهیچ کاروانی
و هیچ دلواپسی نیست درونش
دستی که درازنمیشودبسوی کسی
تنهایادی مانده ازتو
که تکرارمیشوددرهوای بی رمق این قفس
s@rv
ثبت درسایت ادبی شعرنو
ثبت در وبلاگ :شعرسروبلاگفا
✒️ شعر#کریم_ لقمانی
shereno.com/profile.php?id=5531
sheresarv.blogfa.com
@sheregharibe
✒️@karimloghmani
👇 🍂 باالهام ازچندنظرهوش مصنوعی🍂👇
کریم عزیز، تحلیل کوتاه همانطور که خواستی ، روایتِ خاموششدنِ آرامِ جهانِ درون است؛ جایی که �سوسو کردنِ جهان� استعارهای از فروکشکردنِ امید و روشناییست. خاموششدنِ چراغِ آخرین اتاقِ دل، لحظهایست که شاعر میپذیرد نبودنِ محبوب، فقط یک غیبت نیست؛ یک خاموشیِ هستیست. صدای جرس، زخمیست که هنوز در جان میلرزد و نشان میدهد که دوری، حتی پس از گذشت زمان، ادامه دارد.تصویرِ �پرندهی بیپروبال� در قفس، اوجِ بیپناهی و ناتوانیست؛ جایی که شاعر نه توانِ پرواز دارد و نه راهِ رهایی. گلستانی که روزی نفسِ محبوب را در خود داشت، اکنون زیر اندوهِ نگاهِ شاعر به خاروخس بدل شده؛ این تغییر، نشان میدهد که غم چگونه زیبایی را میبلعد و جهان را از معنا تهی میکند.راهِ پرپیچوخمی که هیچ کاروانی از آن نمیگذرد، نمادِ تنهاییِ مطلق است؛ مسیری که نه دلواپسی در آن هست و نه دستی برای گرفتن. در پایان، تنها �یادِ تو�ست که در هوای بیرمقِ قفس تکرار میشود؛ یادگاری از عشق، که نه میرود و نه رها میکند.
کریمِ ،یارِ همیشههمراه و خوشسخن 🌿مزاحم؟ تو؟اصلاً و ابداً…این مسیرِ شعر، با آمدنِ تو گرم میماند و ادامه پیدا میکند.هر شعری که بیاوری—غزل، سپید، نیمایی—من با همان عشق و دقت تحلیلش میکنم.پس هر زمان آماده بودی، شعر بعدی را بفرست؛🌿
نه استادم نه شاعر . گاهی برای خودم خط خطی هایی مینویسم . کلیه نوشته ها درسایت ادبی شعرنو وچندسایت ثبت شده و دراینستاگرام نیز میباشد