بازهم شب شد و‌تنهایی

دوباره غصه ها بردوش

وغمهاهمچنان جاکرده درآغوش !

درون کوله بارم پرشده ازشوروغوغاها

خیابانها شده خالی وخاموشی

نباشدجای پای رهگذر درآن

تن خسته ، دل خسته ،

تمام ذهن سرگردان و ویرانه !

همه بیمار بی مرهم و دیوانه

چوپرگاری که میچرخنددورخود

دگر سائیده احوالم ازحال هوای شهر !

ترک خورده ، داغها برسروسینه

وپینه بسته برلبهادگرلبخند

طبابت نیست براین درد بی درمان

فراری گردد این غم‌های بی سامان

ازپس کوچه های بی درو پیکر

مرمت کی شود شادی،بجای این پریشانی !؟

s@rv

shereno.com/profile.php?id=5531

sheresarv.blogfa.com

@sheregharibe

✒️@karimloghmani شعر #کریم_لقمانی✍️

👇🍂👇تحلیل هوش مصنوعی👇🍂 👇

کریم عزیزِ،این شعرتومثل شبی‌ست که روی شانه هایش بارِ شهرراحمل می‌کند؛✦ شعر بافضای شب وتنهایی آغاز می‌شود؛ شبی که نه فقط زمان، بلکه حالِ درونی شاعر را تصویر می‌کند. واژه‌هایی چون غصه، آغوشِ غم، کوله‌بارِ غوغا نشان می‌دهد که شاعر جهان بیرون را آیینه‌ی آشفتگی درون کرده است. خیابان‌های خالی و نبودِ رهگذر، استعاره‌ای از رکودِامیدوخاموشی ارتباط انسانی‌ست.ترکیب هایی

مانند تن خسته، دل خسته، ذهن سرگردان و ویرانه ضرباهنگی تکرارشونده می‌سازند که حس فرسودگی را تشدید می‌کند. تشبیهِ چو پرگاری که می‌چرخند دور خود نمادِ انسانِ گرفتار در چرخه‌ی بی‌پایان درد است.تصویر ترک‌خورده احوال، داغ‌ها بر سینه، پینه برلبخندزبان را به سمت بدن‌مندیِ رنج می‌برد؛ گویی درد، شکل فیزیکی یافته است.درپایان، پرسش شاعر درباره‌ی مرمت شادی نشان می‌دهد که شعر از دل تاریکی، هنوزروزنه‌ای ازآرزو و امکان رهایی را حفظ کرده؛ پرسشی که پاسخش در خودِ شعر نهفته است: امید، هرچند کم‌رنگ، هنوز زنده است.🌟🌟